u (مذهبي )کافي نت اي سان

ثمره ذکر روشني گرفتن دلهاست . [امام علي عليه السلام]

چهارشنبه 30 مرداد 1387

:: RSS 

:: Atom 

:: خانه

:: مديريت وبلاگ

:: پست الکترونيک

:: شناسنامه

:: کل بازديدها: 2288

:: بازديدهاي امروز :2

:: بازديدهاي ديروز :10

vدرباره خودم

(مذهبي )کافي نت اي سان

vپيوندهاي روزانه


vاشتراک در خبرنامه

نام:

ايميل:

 

v لينک وبلاگ دوستان

توکاي شهر خاموش
بیادتــــــــــــــــــــــــــــــــــم(سايه)
دست نوشته های بارون زده(سحر)
مذهبی (محمد امين)

v لوگوي وبلاگ دوستان










vوضعيت من در ياهو

يــــاهـو

!   + درد دل

پنجشنبه 15/9/1386 ::  ساعت 8:4 عصر


آيت اله بهجت به شخصي که درخواست موعظه مي کند چنين مي فرمايند:


کسي که بداند


 "هر که خدا را ياد کند خدا همنشين اوست"


احتياج به هيچ وعظي ندارد


مي داند  چه بايد بکند و چه بايد نکند


مي داند آنچه را که مي داند بايد انجام دهد


و در آنچه که نمي داند


"بايد احتياط کند"


 



الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد، حساب بنده هايتان جداست؟ الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟چرا صدايتان نمي رسد کمي بلندتر صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم...



¤نويسنده: کافي نت اي سان(اسماعيل)

?  نوشته هاي ديگران

!   + اي سان

جمعه 13/7/1386 ::  ساعت 2:36 عصر

 


 


کافي نت


آي سان  ISAN  


      با سرعتي باور نکردي


هر ۱۰ ساعت کار در اينترنت ۱ ساعت رايگان 


فروش نرم افزار -کارتون-گيم کارت اينترنت


فروش  ـ عيب يابي و تعمير سخت افزار


آموزش ونصب ويندوز


تحقيق و پرژه هاي دانشجويي و دانش آموزي


تايپ - ترجمه -رايت سي دي


برنامه نويسي سيستم هاي اداري ـ مالي و کاربردي 


حتما امتحان کنيد


تبريز مارلان کوي زمزم


¤نويسنده: کافي نت اي سان(اسماعيل)

?  نوشته هاي ديگران

!   + مى ترسم لذت آن آب مرا از لذت ياد خدايم باز دارد

دوشنبه 9/7/1386 ::  ساعت 1:32 عصر

مى ترسم لذت آن آب مرا از لذت ياد خدايم باز دارد


حضرت موسى عليه السلام عرض کرد: خداوندا مى خواهم آن مخلوق را که خود را خالص براى ياد تو کرده باشد و در طاعتت بى آلايش باشد را ببينم .
خطاب رسيد: اى موسى عليه السلام برو در کنار فلان دريا تا به تو نشان بدهم آنکه را مى خواهى . حضرت رفت تا رسيد به کنار دريا: ديد درختى در کنار درياست و مرغى بر شاخه اى از آن درخت که کج شده به طرف دريا نشسته است و مشغول به ذکر خداست . موسى از حال آن مرغ سؤ ال کرد. در جواب گفت : از وقتى که خدا مرا خلق کرده ، است در اين شاخه درخت مشغول عبادت و ذکر او هستم و از هر ذکر من هزار ذکر منشعب مى شود.
غذاى من لذت ذکر خداست . موسى سؤ ال نمود: آيا از آنچه در دنيا يافت مى شود آرزو دارى ؟ عرض کرد: آرى ، آرزويم اين است که يک قطره از آب اين دريا را بياشامم . حضرت موسى تعجب کرد و گفت : اى مرغ ميان منقار تو و آب اين دريا چندان فاصله اى نيست ، چرا منقار را به آب نمى رسانى ؟ عرض کرد:
مى ترسم لذت آن آب مرا از لذت ياد خدايم باز دارد. پس موسى از روى تعجب دو دست خود را بر سر زد


 



 


¤نويسنده: کافي نت اي سان(اسماعيل)

?  نوشته هاي ديگران

!   + دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان

پنجشنبه 22/6/1386 ::  ساعت 10:49 صبح

 


دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان


 


بسم الله الرحمن الرحيم


«(1) الحمد لله الذى هدانا لحمده، و جعلنا من اهله لنکون لاحسانه من الشاکرين و ليجزينا على ذلک جزاء المحسنين (2) و الحمد لله الذى حبانا بدينه، و اختصنا بملته، و سبلنا فى سبل احسانه لنسلکها بمنه الى رضوانه حمدا يتقبله منا و يرضى به عنا (3) و الحمد لله الذى جعل من تلک السبل شهره شهر رمضان، شهر الصيام، و شهر الاسلام، و شهر الطهور، و شهر التمحيص و شهر القيام الذى انزل فيه القرآن، هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان‏».


سپاس خدائى را سزاست، که ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران قرار داد، تا براى احسان و نيکيش از شکرگزاران باشيم، و ما را بر آن سپاسگزارى پاداش نيکوکاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست که دين خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملت‏خويش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نيکيش رهنمون کرد،تا به وسيله نعمتش در آن راهها رفته و به سوى رضا و خوشنوديش دست‏يابيم، سپاسى که آن را از ما بپذيرد، و به وسيله آن از ما خوشنود گردد.


سپاس خدائى را که رمضان را براى ما ماه تزکيه قرار داد


و سپاس خدائى را سزاست که ماه خود رمضان را، ماه صيام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزکيه، و ماه تصفيه و پاک کردن (از گناهان)، و ماه قيام و ايستادن (براى نماز در شبها يا به پا خاستن در احياى اسلام و جهاد در راه خدا) را يکى از آن راههاى احسان قرار داد، آن چنان ماهى که قرآن در آن فرو فرستاده شد، در حالى که براى مردم راهنما (ى از گمراهى) و نشانه‏هاى آشکار رهبرى، و جدا کننده ميان حق و باطل است.


«(4) فابان فضيلته على سائر الشهور بما جعل له من الحرمات الموفورة، و الفضائل المشهورة، فحرم فيه ما احل فى غيره اعظاما، و حجر فيه المطاعم و المشارب اکراما و جعل له وقتا بينا لا يجيز - جل و عز - ان يقدم قبله، و لا يقبل ان يؤخر عنه (5) ثم فضل ليلة واحدة من لياليه على ليالى الف شهر و سماها ليلة القدر تنزل الملائکة و الروح فيها باذن ربهم من کل امر سلام، دائم البرکة الى طلوع الفجر على من يشاء من عباده بما احکم من قضائه‏».


خداوند ماه صيام را بر ساير ماهها برترى بخشيد


پس برترى آن را بر ماههاى ديگر به سبب حرمتها و گرامى داشتنهاى بسيار و فضائل و برترى‏هاى آشکار که براى آن قرار داد، هويدا گردانيد، و در آن ماه از جهت‏بزرگ داشت، آنچه را که در ماههاى ديگر حلال کرده حرام نمود، و خوردنيها و آشاميدنيها را در (روزهاى) آن منع کرد، و براى آن وقت آشکارى (معينى) قرار داد، که خداى بزرگ و توانا جائز و روا نمى‏داند که پيش انداخته شود و نمى‏پذيرد که از آن وقت‏به تاخير افتد. سپس (عبادت و بندگى در) شب (قدر) آن را به (عبادت در) شبهاى هزار ماه برترى داد، و آن را شب قدر ناميد (شبى که خداى تعالى اجلها و روزيها و هر امرى که حادث مى‏شود را مقدر مى‏فرمايد) در آن شب (بسيارى از) فرشتگان و روح (که مخلوقى است‏بزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر که از بندگانش بخواهد با قضا و قدرى که محکم و استوار کرده (که تغيير و تبديلى در آن نيست).


درود فرشتگان بر عابدان شب قدر


براى هر کارى (که خدا مقدر فرموده) فرود مى‏آيند، آن شب سلام و درود (فرشتگان) است (بر آنانى که براى نماز به پاى ايستاده يا در حال رکوع و سجودند، يا آنکه شب سلامتى و رهائى از ضرر و زيان شياطين است) که برکت و خير آن تا آشکار شدن روشنى صبح، دائم و پايدار است.


«(6) اللهم صل على محمد و آله و الهمنا معرفة فضله و اجلال حرمته، و التحفظ مما حظرت فيه، و اعنا على صيامه بکف الجوارح عن معاصيک، و استعمالها فيه بما يرضيک حتى لا نصغى باسماعنا الى لغو، و لا نسرع بابصارنا الى لهو (7) و حتى لا نبسط ايدينا الى محظور، و لا نخطو باقدامنا الى محجور و حتى لا تعى بطوننا الا ما احللت، و لا تنطق السنتنا الا بما مثلت، و لا نتکلف الا ما يدنى من ثوابک، و لا نتعاطى الا الذى يقى من عقابک، ثم خلص ذلک کله من رئاء المرائين، و سمعة المسمعين، لا نشرک فيه احدا دونک، و لا نبتغى فيه مرادا سواک.


خدايا توفيق روزه با ترک معاصى به ما عطا فرما


بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و شناسائى برترى آن را (بر ماههاى ديگر) و بزرگ داشتن حرمت و حقش را (که قيام و ايستادگى بر آن واجب است) و دورى گزيدن از آنچه را که منع و حرام کرده‏اى به ما الهام نما، و ما را به روزه داشتن آن به وسيله باز داشتن اندام از گناهان و به کار بردن آنها به آنچه تو را خوشنود مى‏گرداند يارى فرما، تا با گوشهامان سخن بيهوده گوش ندهيم، و با چشمهامان به سوى بازى (کارهائى که انسان را از مقصود باز دارد)، نشتابيم. و تا دستهامان را به حرام دراز ننمائيم، و با پاهامان به سوى آنچه منع و حرام گشته نرويم. و تا شکمهامان نگاه ندارد و گرد نياورد جز آنچه (خوردنى و آشاميدنى) که تو حلال و روا گردانيده‏اى. و زبانهامان گويا نشود جز به آنچه (قرآن مجيد و گفتار پيامبر اکرم و ائمه معصومين عليهم السلام) تو خبر داده و بيان فرموده‏اى (اشاره به آداب روزه دارى و پرهيز از گناهان در حال روزه‏دارى است) و رنج نکشيم جز در آنچه (عبادت خدا و خدمت‏به خلق) که به پاداش تو نزديک گرداند، و به جا نياوريم جز آنچه که از کيفر تو نگاه دارد.


سپس همه آن کردارها را از ريا، و خودنمائى خود نمايان و از سمعه و شنيدن شنوندگان خالص و پاکيزه گردان که از آن کسى را با تو شريک نگردانيم، و جز تو در آن مقصود و خواسته‏اى نطلبيم.


«(8) اللهم صل على محمد و آله، وقفنا فيه على مواقيت الصلوات الخمس بحدودها التى حددت و فروضها التى فرضت،و وظائفها التى وظفت، و اوقاتها التى وقتت (9) و انزلنا فيها منزلة المصيبين لمنازلها الحافظين لارکانها المؤدين لها فى اوقاتها على ما سنه عبدک و رسولک صلواتک عليه و آله فى رکوعها و سجودها و جميع فواضلها على اتم الطهور و اسبغه و ابين الخشوع و ابلغه.


بار خدايا توفيق نمازگزاردن کامل به ما مرحمت فرما


بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست،و ما را در آن بر اوقات نمازهاى پنجگانه با حدود و احکامش، که مقرر نموده‏اى و واجباتش که واجب کرده‏اى و شروط و اوقاتش که شرط و تعيين گردانيده‏اى آگاه فرما. و ما را در نماز همچون کسانى قرار ده که مراتب شايسته آن را دريافته و ارکان و جوانب آن را نگهدارندگانند. آن را در اوقات خود به همان طريقى که بنده و فرستاده تو که درودهايت‏بر او و بر آل او باد، در رکوع و سجود و همه فضيلتها و درجات رفيعه‏اش قرار داده، با کاملترين طهارت و پاکى، و رساترين خشوع و فروتنى به جا آورنده‏اند.


«(10) و وفقنا فيه لان نصل ارحامنا بالبر و الصلة،و ان نتعاهد جيراننا بالافضال و العطية، و ان نخلص اموالنا من التبعات و ان نطهرها باخراج الزکوات و ان نراجع من هاجرنا، و ان ننصف من ظلمنا و ان نسالم من عادانا حاشا من عودى فيک و لک فانه العدو الذى لا نواليه و الحزب الذى لا نصافيه‏».


خدايا در اين ماه احسان بارحام و جيران و تزکيه اموال توفيقمان ده


و ما را در آن ماه توفيق ده که با نيکى فراوان و بخشش، به خويشان خود نيکى کنيم و با احسان و عطا از همسايگان جويا شويم، و دارائيهامان را از مظالم و آنچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نمائيم، و آنها را با بيرون کردن زکاتها پاک کنيم (که رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده: «ملعون کل مال لا يزکى‏» از خير و نيکى دور است هر مال و دارئى که زکوة آن داده نشود) و به کسى که از ما دورى گزيده باز گرديم (به او بپيونديم) و به کسى که به ما ظلم و ستم نموده از روى (آنچه که مقتضى) انصاف و عدل(است) رفتار کنيم و با کسى که به ما دشمنى نموده آشتى نمائيم، جز کسى که در راه تو و براى تو با او دشمنى شده باشد، زيرا او دشمنى است که او را دوست نمى‏گيريم، و حزب و گروهى است که با او از روى دل دوستى نمى‏کنيم.


«(11) و ان نتقرب اليک فيه من الاعمال الزاکية بما تطهرنا به من الذنوب، و تعصمنا فيه مما نستانف من العيوب حتى لا يورد عليک احد من ملائکتک الا دون ما نورد من ابواب الطاعة لک و انواع القربة اليک (12) اللهم انى اسئلک بحق هذا الشهر، و بحق من تعبد لک فيه من ابتدائه الى وقت فنائه، من ملک قربته او نبى ارسلته او عبد صالح اختصصته ان تصلى على محمد و آله، و اهلنا فيه لما وعدت اوليائک من کرامتک و اوجب لنا فيه ما اوجبت لاهل المبالغة فى طاعتک و اجلعلنا فى نظم من استحق الرفيع الاعلى برحمتک.


و ما را توفيق ده که در آن به سوى تو تقرب جسته نزديک شوم، به وسيله کردارهاى پاکيزه و آراسته که ما را به آن از گناهان پاک کنى (بيامرزى) و در آن ما را حفظ کرده و نگاهدارى از اينکه بخواهيم عيوب و زشتيها (کردارهاى ناشايسته) را از سر گيريم، تا هيچ يک از فرشتگانت (که نويسندگان اعمال هستند گناهان ما را) بر تو پيشنهاد ننمايند، جز آنکه کمتر باشد از اقسام طاعت و بندگى براى تو، و انواع تقرب به سوى تو که ما به جا آورديم.


خدايا در اين ماه توفيق تقرب به پيشگاهت‏بما مرحمت فرما


بارخدايا از تو درخواست مى‏نمايم به حق اين ماه و به حق کسى که در آن از آغاز تا انجامش در عبادت و بندگى براى تو کوشيده، از فرشته‏اى که او را مقرب ساخته‏اى، يا پيغمبرى که فرستاده‏اى، يا بنده شايسته‏اى که برگزيده‏اى، که بر محمد و آل او درود فرستى و ما را در آن براى کرامت و ارجمندى که به دوستانت وعده داده‏اى سزاوار گردان، و آنچه که براى کوشش کنندگان در طاعت و فرمانبريت واجب و لازم کرده‏اى براى ما لازم نما،و به رحمت و مهربانيت ما را در صف کسانى (انبياء و اوصياء عليهم السلام) که سزاوار بالاترين مرتبه (بهشت) هستند قرار ده.


«(13) اللهم صل على محمد و آله، و جنبنا الالحاد فى توحيدک، و التقصير فى تمجيدک، و الشک فى دينک، و العمى عن سبيلک، و الاغفال لحرمتک، و الانخداع لعدوک الشيطان الرجيم (14) اللهم صل على محمد و آله، و اذا کان لک فى کل ليلة من ليالى شهرنا هذا رقاب يعتقها عفوک او يهبها صفحک فاجعل رقابنا من تلک الرقاب، واجعلنا لشهرنا من خير اهل و اصحاب (15) اللهم صل على محمد و آله،و امحق ذنوبنا مع امحاق هلاله، و اسلخ عنا تبعاتنا مع انسلاخ ايامه حتى ينقضى عنا و قد صفيتنا فيه من الخطيئات، و اخلصتنا فيه من السيئات‏».


خدايا در اين ماه از سهل‏انگارى‏ها و فريب شيطان حفظمان فرما


بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست، وما را در توحيد و يگانگيت از عدول و بازگشتن (شرک آوردن آشکار و نهان) و در بزرگ داشتنت از تقصير و کوتاهى و در دينت (اسلام) از شک و دو دلى و از راهت (به دست آوردن رضا و خوشنوديت) از کورى (گمراهى) و براى حرمتت (آنچه قيام به آن واجب است) از سهل انگارى،و از دشمنت (شيطان رانده شده) فريب خوردن، دور گردان. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و هرگاه در هر شب از شبهاى اين ماه براى تو بندگانى باشد که عفو و بخشيدنت آنها را آزاد مى‏نمايد، يا گذشتت ايشان را مى‏بخشد پس ما بندگان را از آن بندگان قرار بده، و ما را براى اين ماه، از بهترين اهل و ياران (برگزيدگان) قرار ده. بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و با کاسته شدن ماه آن گناهان ما را بکاه، و با بپايان رسيدن روزهايش بديها و گرفتاريهاى ما را از ما بکن تا اينکه اين ماه از ما بگذرد در حالى که ما را از خطاها پاکيزه گردانيده و از بديها خالص و آراسته ساخته باشى.


«(16) اللهم صل على محمد و آله،و ان ملنا فيه فعدلنا و ان زغنا فيه فقومنا،و ان اشتمل علينا عدوک الشيطان فاستنقذنا منه (17) اللهم اشحنه بعبادتنا اياک، و زين اوقاته بطاعتنا لک، و اعنا فى نهاره على صيامه، و فى ليله على الصلة و التضرع اليک، و الخشوع لک، و الذلة بين يديک حتى لا يشهد نهاره علينا بغفلة، و لا ليله بتفريط (18) اللهم و اجعلنا فى سائر الشهور و الايام کذلک ما عمرتنا و اجعلنا من عبادک الصالحين الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون، و الذين يؤتون ما اتوا و قلوبهم و جلة، انهم الى ربهم راجعون، و من الذين يسارعون فى الخيرات و هم لها سابقون‏».


خدايا ماه رمضان را براى ما ماه عبادت و طاعت قرار بده


بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست. و اگر در آن از حق برگرديم ما را (بر آن) بازگردان و اگر در آن عدول نموده براه کج رفتيم ما را به راه راست آور، و اگر دشمن تو شيطان ما را احاطه کرده فرا گيرد از او رهائيمان ده. بار خدايا ماه رمضان را از عبادت، و پرستش ما مملو و پر گردان، و اوقات آن را به طاعت و فرمانبرى ما براى تو آراسته نما و ما را در روزش بروزه داشتن و در شبش به نماز و زارى بسوى (درگاه) تو و فروتنى و خوارى در برابر تو، يارى فرما تا روزش بر ما به غفلت و بيخبرى و شبش به تقصير و کوتاهى (در عمل) گواهى ندهد. بار خدايا ما را در باقى ماهها و روزها تا زمانى که زنده‏مان مى‏دارى همچنين (بطورى که براى ماه رمضان درخواست‏شد) قرار ده، و ما را از بندگان شايسته‏ات بگردان که (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون، (سوره 23، آيه 11) آنان بهشت را به ميراث مى‏برند در حالى که در آن جاويد هستند گفته‏اند: بهشت مسکن و جايگاه پدر ما حضرت آدم على نبينا و آله و عليه السلام بوده پس هرگاه به فرزندان او داده شود مانند آن است که از او به آنها ارث رسيده) و از آنانى قرار بده که آنچه (صدقات) را مى‏دهند در حالى که دلهاشان از (انديشه) بازگشت‏به سوى پروردگارشان ترسان است و از آنان که در نيکيها مى‏شتابند، و ايشان براى آن نيکيها بر ديگران پيشى گيرنده‏اند.


«(19) اللهم صل على محمد و آله فى کل وقت و کل اوان و على کل حال عددما صليت على من صليت عليه، و اضعاف ذلک کله بالاضعاف التى لا يحصيها غيرک انک فعال لما تريد».


خدايا درود بيکران و بى حد خود را بر محمد و آل او فرست


بار خدايا درود فرست‏بر محمد و آل او، در هر هنگام و هر زمان و بر هر حال به شماره درودى که فرستاده‏اى بر هر که درود فرستاده‏اى، و چندان برابر همه آنها به چندان برابرى که جز تو آنها را نتواند شمرد، زيرا تو هر چه را بخواهى بجا آورنده‏اى انجام کار، تو را ناتوان نمى‏گرداند و مانعى آن را باز نمى‏دارد. (1)


پى‏نوشت:


1-صحيفه سجاديه، ص 282، فيض الاسلام‏روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 6.


سيد حسين موسوى راد لاهيجى



 


¤نويسنده: کافي نت اي سان(اسماعيل)

?  نوشته هاي ديگران

!   + چت متفافت

شنبه 3/6/1386 ::  ساعت 1:36 عصر

به نام خدا
[يک چت متفاوت به دستم رسيد گفتم بذارم اينجا. خالي از لطف نيست.]

يک روز دو فرشته اي که اعمال روزانه رو ثبت ميکنند، حرفشون شد.

فرشته گناه نويس گفت: آقا، من يکي کم آوردم ديگه ... همين حالا ميرم انتقالي بگيرم، برم يه جاي ديگه...
فرشته ثواب نويس گفت : چرا رفيق؟
گناه نويس گفت : اين رفقاي بالائي، يه خبرهائي به آدم مي رسونند ديگه...
ثواب نويس : خب؟
گناه نويس : اينهمه من مي نويسم، خصوصاً اين روزها هم که کارم خيلي زيادتر شده...
بعدش رفيقم که تو چند تا آسمون بالاتر کار ميکنه، چند وقت يه بار مياد ميگه ول معطلي! هي بنويس، اينا همه اش پاک ميشه...
ثواب نويس : چطور؟
گناه نويس : هيچي يه ماه رمضوني، اعتکافي، تاسوعا عاشورائي، دهه فاطميه اي، شب جمعه اي...  ميشه، هر چي نوشتم فرستادم بالا، اونجا پاک مي کنند.
تازه، تو همون وقت که طرف فکر ثواب ميکنه، براش مي نويسي، اما من با فکر گناه که هيچ، بعد از انجام گناه هم ساعتها بايد صبر کنم.

ثواب نويس : صبر کني براي چي؟
گناه نويس : از بالا دستور آمده که صبر کنيم اگه از کار بدش پشيمون شد و توبه کرد، بي خيال بشيم.
ثواب نويس : اول که اونش ديگه به ما مربوط نيست که کي چقدر از گناهاش پاک ميشه، دوم اينکه خب منم وضعيتم با تو خيلي توفيري نداره ...
گناه نويس : چطور؟
ثواب نويس : چون که با دروغ و غيبت و تهمت و بعضي از گناهان ديگه کارهاي ثوابشون هم خط ميخوره...
گناه نويس : عجب! پس تو هم مثل من سر کاري رفيق!
ثواب نويس : ببين عزيز، آفرينش بر مبناي رحمت پايه گذاري شده. آخرش من از تو جلو هستم...
گناه نويس : بله، البته، امّا بعضي ازينائي که من مي نويسم، نمي تونند مشمول رحمت بشوند... اينقدر ظلماني شده اند که جاي نوري باقي نمونده...
ثواب نويس : خب منم بعضي وقتها يه ثوابهائي رو مي نويسم که هيچ گناهي نمي تونه خطشون بزنه : مثل محبت علي (ع).
گناه نويس : تو هم هرچي من ميگم، يه چيزي ميگيا. باشه تسليم آقا. اصلاً مياي چند وقت جامونو عوض کنيم؟
ثواب نويس : باشه، به شرطي که يه قول به هم بديم.
گناه نويس : چه قولي؟
ثواب نويس : گوشتو بيار جلو بگم...اين ديگه محرمانه است...
....
....
ملائک از عالم عقول هستند، معرفتشان کامل است و اشتباه و احساسات هم در کارشان نيست، اما باب تخيل ما که بسته نيست. هست؟



يا علي مدد


¤نويسنده: کافي نت اي سان(اسماعيل)

?  نوشته هاي ديگران

!   + به منا سبت نيمه شعبان

چهارشنبه 31/5/1386 ::  ساعت 7:5 عصر

با تبريک فرخنده ميلاد يگانه منجي عالم بشريت(عج)


بر تمام مسلمان جهان



از مسائلى که درباره زندگى امام زمان(ع), مورد بحث گفت و گوست, مکان و محل  سکونت ايشان است. آيا آن حضرت, در مکان خاصّى سکونت دارد, يا نه؟ اگر در مکان ويژه اى است آن مکان کجاست؟ اگر مسکن خاصى ندارد, پس چگونه زندگى مى کند و شناخته نمى شود؟ روايات و اخبارى که در اين زمينه است گوناگون و گاه, مخالف يکديگرند. پيش از بررسى اين احاديث, يادآورى يک نکته ضرورى است:
آيا منظور از غيبتِ حضرت حجت(ع), غيبت شخصى است, يا غيبت عنوانى؟ به عبارت ديگر, آيا آن حضرت, به گونه اى زندگى مى کند که هيچ گاه بامردم در تماس نيست و امکان ندارد کسى مکان ايشان را پيدا کند؟ يا اين که آن حضرت با مردم در حشر و نشر است, با آنان زندگى مى کند ومعاشرت دارد, لکن به گونه ناشناس. او, مردم را مى شناسد, ولى مردم ايشان را نمى شناسند. در عين حال, مکانى را براى سکونت برگزيده است. بحث از مکان و مسکن آن حضرت, در هر دو فرض قابل بررسى است.
رواياتى که در اين زمينه وجود دارد چند دسته اند:
1. برخى از آنها محل خاصى را تعيين نمى کند و جايگاه حضرت را در بيابانها و کوهها معرفى مى کند. از آن جمله حضرت مهدى(ع), به پسر مهزيار مى فرمايد:
(يابن المازيار ابى ابو محمد عهد الى... وامرنى ان لا اسکن من الجبال الاوعرها ومن البلاد الا عفرها و...)(2)
فرزند مهزيار! پدرم امام حسن(ع), از من پيمان گرفت... و فرمان داد که براى سکونت کوههاى سخت و سرزمينهاى خشک و دور دست را برگزينم.
اين بخش از روايات, گوياى آن است که حضرت از حوزه دسترسى مردم به دور است و به سختى و دشوارى زندگى مى کند وکسى از محلّ سکونت وى آگاه نيست. اين که در کدام منطقه و کدام سرزمين است, مشخّص نيست.
2. دسته دوّم رواياتى است که منطقه خاصى را به عنوان محل سکونت آن حضرت, نام مى برند و محدوده آن را نيز تعيين مى کنند.
* مدينه و پيرامون آن: ابى بصير مى گويد از امام باقر(ع) شنيدم که فرمود:
(لابد لصاحب هذا الامر من عزلة ولا بد فى عزلته من قوة وما بثلاثين من وحشة, ونعم المنزل طيّبةً.)(3)
صاحب الزمان(ع) را عزلت و غيبتى است که در آن, غيبت, نيرومند است به سى نفرى که با حضرت هستند و وحشت و تنهايى را از وى دور مى کنند[.و به قوت وى مى افزايند] و خوب جايگاهى است[ مدينه] طيبه.
از ظاهر روايت استفاده مى شود که حضرت در مدينه منوره, منزل دارد و افرادى هم همواره با ايشان هستند, به صورت ناشناس. البته اين مساله با غيبت عنوانى سازگارتر است, تا غيبت شخصى. امام(ع) مانند ساير مردم زندگى مى کند, لکن کسى او را نمى شناسد و افراد خاصى بااو در ارتباط هستند. ولى جمله: (سى نفر با حضرت هستند) با فلسفه غيبت ناسازگار است; چه اين که از اين چند نفر, اگر کوچک ترين سخنى در رابطه با مکان ومنزل حضرت شنيده شود, به تدريج, آن راز معلوم مى گردد و فلسفه غيبت از بين مى رود. روايت ديگرى است که مکان حضرت را کوه (رضوى) در اطراف مدينه, نام مى برد.عبدالاعلى آل سام مى گويد:
(با امام صادق(ع) از مدينه خارج شديم, به روحاء[ اطراف مدينه] که رسيديم حضرت نگاهش را به کوهى دوخت و مدت زمانى ادامه داد.... و فرمود: اين کوه (رضوى) نام دارد. خوب پناهگاهى است براى خائف[ امام زمان] در غيبت صغرا و کبرا.(4)) صاحب مراصد الاطلاع, مى نويسد:
(رضوى, کوهى است بين مکه و مدينه, در نزديکى ينبع, داراى آب فراوان و درختان زياد. کيسانيه مى پندارند که محمد حنفيه, در آن جا زنده و مقيم است.(5)) رجالى معاصر علامه شوشترى نيز مى گويد در نصوص معتبره رسيده است که جايگاه حضرت, در غيبت صغرى و کبرى کوه (رضوى) است. و اما اين که (کيسانيه) کوه رضوى را مقر محمد حنفيه مى دانند, لازمه اش اين نيست که جايگاه حضرت مهدى(ع) نباشد, چون (کيسانيه) اخبارى که از پيغمبر(ص) شنيده بودند و به تواتر ثابت شده بود  که مهدى(ع) غيبتى دارد, آن را بر محمد حنفيه تطبيق کردند و گفتند مکان او در کوه رضوى است. اصولاً, هر انحراف و شبهه اى منشاش, مطلب حقى است که مورد سوء استفاده قرار مى گيرد.(6)
* مکه و پيرامون آن: از برخى روايات, استفاده مى شود که آن حضرت در مکانى به نام: (ذى طوى) پيرامون مکه زندگى مى کند و از همان جا نيز همراه يارانش قيام خواهد کرد, از آن جمله: امام باقر(ع) مى فرمايد:
(يکون لصاحب هذا الامر غيبة فى بعض الشعاب اوما بيده الى ناحية ذى طوى...(7))

امام زمان(ع) را غيبتى است در بعضى از درّه ها و اشاره کرد به منطقه (ذى طوى).
در ادامه اين روايت و روايات ديگر, محل ظهور و خروج آن حضرت و مرکز تجمع ياران و دوستان وى نيز, همين منطقه ياد شده است.(8)
3. دسته سوم اخبارى است که مانند دسته اول, جايگاه خاصى را نام نمى برد, ولى از وى به عنوان فردى که با مردم حشر و نشر دارد و به گونه ناشناس زندگى مى کند, نام برده است.
امام صادق مى فرمايد:
(ان فى صاحب هذا الامر لشبهاً من يوسف الى ان قال فما تنکر هذه الائمة ان يکون الله يفعل بحجته ما فعل بيوسف وان يکون صاحبکم المظلوم المحجور حقه صاحب الامر يتردد بينهم يمشى فى اسواقهم ويطا فرشهم ولا يعرفونه حتى ياذن اللّه له ان يعرّفهم نفسه کما اذن ليوسف حين قال له اخوته انک لانت يوسف؟ قال: انا يوسف)(9).
صاحب الامر(ع) شباهتى نيز به يوسف پيامبر(ع) دارد...جاى انکار نيست که خداوند با حجت خود, همان کارى را انجام دهد که با يوسف داد. صاحب الزمان(ع), آن مظلوم حق از دست داده, در ميان مردم رفت و آمد مى کند در بازار قدم مى نهد و گاهى بر فرش منزلهاى دوستان مى نشيند, لکن او را نمى شناسند تا زمانى که خداوند به وى اذن دهد تا وى خودرا معرفى کند, آن گونه که يوسف(ع) را اجازه داد هنگامى که برادرانش گفتند: تو يوسفى؟ گفت: آرى, من يوسفم.
اين روايت, صراحت در اين معنى داردکه غيبت حضرت حجت(ع), غيبتى است عنوانى.  در ميان جمع و جامعه است, با مردم حشر و نشر دارد, زندگى طبيعى و معمولى را مى گذراند, در مراسم مذهبى و مناسک حج شرکت مى جويد, ولى ناشناخته است و اين امرى است که سابقه داشته و دارد. فردى سالها در محلّى زندگى مى کند و با مردم
نشست و برخاست و رفت و آمد دارد, لکن او را به گونه اى مى شناسند که در واقع آن نيست و هيچ مشکلى هم به وجود نمى آيد.
اين سه دسته از روايات را چگونه مى توان پذيرفت و آيا راه جمعى بين آنها هم هست يا نه؟ به نظر مى رسد, اصل اولى که با عقل و عرف سازگار است, زندگى به شيوه عادى و معمولى است; زيرا اين گونه زندگى, حساسيت برانگيز نيست و براى حضرت نيز, آسان تر و طبيعى تر است. البته اين منافات ندارد که آن حضرت در بيشتر وقتها, و يا در روزگار ويژه, در مکه و مدينه حضور داشته باشد.
طبيعى است که گاهى شرايطى پيش آيد که زندگى معمولى خطر آفرين شود و با فلسفه غيبت منافات داشته باشد. در اين صورت, عزلت و دورى گزيدن از جامعه ضرورى مى نمايد و شايد دستور امام حسن(ع) به فرزندش که کوهها و بيابانها را برگزين (به قرينه ذيل روايت) در آن مواردى باشد که نياز به اين شکل زندگى کردن پيش آيد.
بنابراين, بين اين سه دسته از روايات, تضاد و تنافى نيست و نام بردن مکانى خاص, با زندگى به شکل ناشناس قابل جمع است. انتخاب کوهها و مکانهاى دست نيافتنى در حال ضرورت و نياز نيز, امرى است طبيعى و موافق با اصل تقيه.



 


1) اين بحث مخصوص به غيبت کبرا نيست, بلکه عين همين پرسش, در دوران غيبت صغرا- نيز مطرح است.
(2) (کتاب الغيبة), شيخ طوسى266/.
(3) (همان مدرک);162/(بحارالانوار), ج;52/153 (اصول کافى),ج1/340 .
(4) (کتاب الغيبة), شيخ طوسى/162 .
(5) (مراصدالاطلاع على اسماء الامکنة والبقاع), ج620/2, دارالمعرفة, بيروت.
(6) (مجموعه مقالات و گفتارها پيرامون حضرت مهدى) 64/, واحد برگزارى مراسم نيمه شعبان مسجد آية اللّه انگجى, تبريز.
(7) (کتاب الغيبة), نعمانى, 182.
(8) (همان مدرک), 315.
(9) (همان مدرک) 164/.



 


¤نويسنده: کافي نت اي سان(اسماعيل)

?  نوشته هاي ديگران

!   + اولين اپ

دوشنبه 29/5/1386 ::  ساعت 5:11 عصر

کنون که گوشه زندان به بند زنجيرم


خدا گواست چو زهرا ز زندگي سيرم


شبيه مادر مظلومه تا ورود اجل


دو دست بسته خود سوي آسمان گيرم


شکسته پا و کمان قد رسيده جان به لبم


شکنجه هاي عدو کرده اينچنين پيرم


ز تار کعب ني و پود تازيانه کين


به باغ ياس ولايت بنفشه تصويرم


عدو بدون جهت ناسزا به من مي گفت


اگر چه گفته خدا از تبار تطهيرم


ز جانب من خسته به دخترم گوئيد


اسير سلسله ها ني ، اسير تقديرم


رضا بيا که نگاهم به چهار چوب در است


بيا که کنج قفس بي شکيب مي ميرم


به ياد کرببلا بي قرار مي گريم


به ياد حنجر شش ماهه و سر تيرم


به ياد ساقي بي دست و مشک علقمه ام


به ياد راس جدا از جفاي شمشيرم


 


 



¤نويسنده: کافي نت اي سان(اسماعيل)

?  نوشته هاي ديگران


!   ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ